تبليغاتX
only god


only god

 

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1-ثروت بدون زحمت

2-لذت بدون وجدان

3-دانش بدون شخصیت

4-تجارت بدون اخلاق

5-علم بدون انسانیت

6-عبادت بدون ایثار

7-سیاست بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی فقط چند روز قبل از مرگش روی کاغذ نوشت و به نوه اش داد...

 

 


برچسب‌ها: نظریه, گاندی, ثروت, تجارت, دانش, سیاست, عبادت
نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 14:28 توسط ××میثم××| |
 .................

خوب دوستان شیعیان عزیز ما به امام زمان (عج)اعتقاد داریم.......بهش احترام میذاریم ازش کمک می خوایم اعتقاد داریم یه روزی میاد ولی خدا وکیلی بالا غیرتا در روز در ماه چقد به یادش هستیم اصلا خودمو میگم به همه چی و همه کار وقت میذاریم جز آقا.......چرا واقعا؟؟؟؟

دنیا و پول وماشین خوش گذرانی چقدر مهمه....مهم تر از اماممون که غریبه؟؟؟........برا تمام امامان عزیز که شهید شدن گریه و سینه زنی می کنیم ولی برا آقا که زندس چیکار می کنیم....؟؟؟؟؟؟؟

 دگ زیاد نمیگم تا نگی پررو خودت فکر کن و قضاوت کن........................................


برچسب‌ها: امام زمان, عج
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 15:2 توسط ××میثم××|

*ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه*       *گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود*

 

 


برچسب‌ها: امام حسین, فاطمه زهرا, س
نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 14:16 توسط ××میثم××|
 

آیا میدانید در این هستی به این پهناوری ۵ موجود زنده وجود داشتند که که از موجودی زاده نشده بودند و پدر و مادر نداشتند؟؟؟؟؟؟؟

 

۱- حضرت آدم

۲- هوا

۳- شتر حضرت محمد (به اذن خداوند از کوه بیرون آمد)

۴- گوسفند حضرت اسمائیل (به اذن خداوند از آسمان آمد)

۵- عصای حضرت موسی که تبدیل به مار میشد.

 


برچسب‌ها: پدر مادر, 5موجود بدون پدر مادر
نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 13:27 توسط ××میثم××|

 

 

میگن اگه همه آدما مشکلاتشونو بریزن روی دایره و دوباره به خودت بگن یه مشکلیو انتخاب کن که راحتتر باشه همون ماله خودشو بر میداره......


برچسب‌ها: مشکلات, آدما
نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 18:48 توسط ××میثم××| |

 

***دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند***

کوروش کبیر...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 16:15 توسط ××میثم××| |
از کسانی که بودم یه چیزایی یاد گرفتم........ میگم که بدونید...........اینو چند بار تجربه کردم........به هر کی که بگی دوسش داری چند روزه دیگه تنهایی.................................از یکی یاد گرفتم وقتی کسی تو مشکلات غرق میشه و ازت کمک می خواد..........ازش فرار کنم...................جوابشو ندم.............بعدد باهاش رابطمو قطع کنم..........................اینو میگم بدونید همرو بیخیال شید

.............فقط خدا.................

...یه روز به حرفم میرسید.......

نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت 18:59 توسط ××میثم××|

 

اهل زمین........ولی رانده شده......

یه پسر عاقل و بالغ........ دانشجو.... درسش متوسط ............اخلاقش کمی تند.......... خوشتیپ و ناز............اما جیبه خالی............ پدر: به دلیل پیری و مریضی نمی تونه بره سره کار

 مامانش:  مریض خونه دار.........

به نامرد محتاج نبودند یه جوری روزگار خوب بد می گذشت......

به سختی هر چه تمام.....طوری که حتی فکرشم نمی تونی بکنی.....

......... و از همه بدتر اجاره نشینی.......

می رسه روزی که پدرش یه مریضی سخت میگیره.........بستری CCU.......................... خلاصه مرخص میشه ............دکترا میگن این مریضی چاره ای جز تحمل کردن درد نداره تا مدتش بگذره...............درد سخت........... زدن سر به دیوار............... دادو بیداد هر روزو شب کاره پدره بود.......تو همین بین مادرش از پوکی استخوان زمینگیر می شه و می مونه پسره که از این 2پرستاری میکنه.......ماه رمضان....بی پولی....دکتر................دارو............درد..........بعده چند روز پسره خودش بدنش چرک میکنه و زمین گیر میشه............الله اکبر..........خدایا چه حکمتی تو این کاره؟.....حالا پسره.....ماما......بابا.......؟!..........می زنه به سر پسره شب ساعت 2 می ره اتاق گازو باز میکنه که 3تاشونو راحت کنه................می بنده ...........باز می کنه..........می بنده............رو به آسمون وا میسه.......خدایا چقد مصیبت؟............چقد بدبختی؟................ناراحتو گریون می ره می خوابه.........فردا شب حاله بابا بدتر میشه پسره زجره بابارو میبینه  طاقت نمیاره......... اونقدرمیزنه تو سرش خون دماق میشه.........باباش میگه پسرم من یا میرم یا میمونم چرا خودتو می زنی؟...............بازم پسره زارو گریون می خوابه............این روز ها با دردو عذاب واسه این 3تا میگذره.............تا اینکه پسره شروع میکنه کفر گفتن..........(آخه خدا مگه ما آدم نیستیم؟دیگه بس کن.......این همه عذاب واسه چی؟.......عدالتت کجا رفته؟.........)...........و هنوز که هنوزه این 3تا همینطوری زندگی می کنن...........چه بلایی سرشون میاد خدا ...........خدا........ خدا میدونه......جالبه کمیته امداد میگه شما شامل نمیشید............

(واقعی)

 

آره  اینطور آدما زیادن تو ایران خودمون تو شهرمون همسایمون ولی خبر نداریم........ اما دم از اسلام و عدالت می زنیم میگیم ما مسلمانیم..........به فلسطین کمک می کنیم به افغانستان..............ما خودمون نیاز به کمک داریم......ولی کو گوشه شنوا.......

چاره چیه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 18:14 توسط ××میثم××| |

 

پدرم بال و پرم

  

 

مادرم تاج سرم

 

 

دوستون دارم پدر و مادرم

.

.

.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 15:13 توسط ××میثم××| |

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ….



پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .
پسرک گفت :
” اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . ”
” برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ”

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت … برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ….
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ….
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 16:55 توسط ××میثم××|

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

  

ادامه تصاویر در ادامه مطلب.....

  


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 16:9 توسط ××میثم××|

 برکت رپ فارس   *    حرکت لب یاس

 

نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 17:29 توسط ××میثم××|

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 16:39 توسط ××میثم××|
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت